خون آشام-قسمت بیست و هفتم

تاریک بود گوشیم رو از جیبم درآوردم و با چراغ قوش زیر زمین رو رصد می کردم.به باریکه نوری که از پنجره کوچک پیدا بود و خیره شدم با دنبال کردن ردش به صحنه ای غیر قابل باور رسیدم.پدربزرگ اونجا بود!با پیکر زخمی و دستان بسته با سرعت با سمتش رفتم.صدای هولناک قهقهه من رو ترسوند برگشتم کسی نبود ضربه ای به سرم خورد برگشتم باز هم چیزی ندیدم.با ضربه دیگه ای که به دستم خورد گوشیم به گوشه ای پرت شد.

با چی درگیر شده بودم دو صدای ترسناک که گاه گاهی به من ضربه میزدند و با تمسخر به من قهقهه می زدند.پدربزرگ از نور و تاریکی برای من زیاد صحبت کرده بود.که تاریکی دشمن نوره و ... اما این موجودات نامرئی در بین تمام اتفاقات عجیب و غریب این چند وقت و موجودات شیطانی و افسانه ای که دیده بودم نوبر بودند!

صدای خنده و قهقهه زدن اون ها روی اعصابم بود و حس دلهره و وحشت با من همراه شده بود هیچ راه فراری نبود یه زیر زمین تاریک دو تا موجود نامرئی و یه انسان بخت برگشته.باید پدربزرگ رو نجات می دادم.با یه ضربه محکم به دیواره اتاق و کنار پدربزرگ پرت شدم.صدا رو شنیدم که می گفت:بازی تمومه خون آشام کتاب کجاست جون شما تو دست های ماست.

چشمم به باریکه نور خورد روی زمین سایه هایی حرکت می کردند و بالا خبری نبود معما حل شد با اینکه اون ها نامرئی بودن اما نور و سایه های اون ها لوشون داد.بلند شدم و گوشی رو برداشتم به شمشیر پدربزرگ که رو دیوار پشت سر اون ها آویزون بود خیره شدم.گفتم:باشه حق با شماست من جای اون کتاب رو به شما میگم!و به آرامی و بدون جلب توجه به سمت دیوار می رفتم.

نزدیک دیوار که رسیدم شمشیر رو برداشتم و با استفاده از سایه اون ها پیداشون کردم و شمشیر رو در هوا چرخ دادم که خون سیاهی به صورتم پاشید و دیدم که هر دوی اونها ظاهر شدند و به من حمله ور ترسناک بودن و با تاریکی زیر زمین بیشتر می ترسیدم.از توصیف هایی که پدربزرگ کرده بود فهمیدم که اون ها باید همون جاسوسان تاریکی باشند...

ادامه در قسمت بیست و هشتم 

/ 4 نظر / 9 بازدید
یه دوست

بدون خرید CD یا سرمایه گذاری از اینترنت درآمد کسب کنید حداقل 500 هزار تومان در ماه کاملا قانونی ( شرکت ثبت شده ) 7 سال سابقه

نگار آشنا

باسلام از شما برای مطالعه آخرین نوشته وبلاگ «نگار آشنا» با عنوان "هزاران دو راهی تو در تو" دعوت میکنم : "...با اینهمه روغنی که میزبان بر سر این غذای بیچاره ریخته است، نه دوغ ترش فایده دارد و نه نوشابه گاز دار، دوای این درد چای داغ است..." با تشکر نگار آشنا: http://lahootian9257.persianblog.ir

محب ولایت

بسـ‗_‗م الله الرحمـ‗_‗ن الرحیـ‗_‗م الحـ‗_‗مد لله رب العـ‗_‗المین اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم سـ‗_‗لام علـ‗_‗یکم ____▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒ __▒▓████████▓▓▒▒▒ __▓██████████▓▓▓▒▒____________▒▒▒ _▓██████████▓▓▓▓▓▒▒________▒▒▒▓▓▒▒▒ _▒▓██████████▓▓▓▓▓▒▒_____▒▓██▓▓▓▓██▒ __▒▓██████████▓▓▓██▒▒__▒████▓▓▓▓▓██▓▒▒ ___▒▒▓███████████████████████▓▓▓████▓▒ ____▒▒▓▓████████████████████████████▓▒ _____▒▒▓▓█████████████████████████▓▒▒ _______▒▒▓███████████████████████▓▒ _________▒▓█████████████████████▓▒ __________▒▓███████████████████▓▒ ____________▓████████████████▓▒ _____________▒▓████████████▓▒ ______________▒▓██████████▓ _______________▒▓███████▓▒ ________________▒▓█████▓▒ _________________▒▓███▓ __________________▒██▓ ___________________▓▓_ امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینكه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. تحف العقول، صفحه 293