خون آشام-قسمت نهم

از اون روز دیگه پری رو زیاد ندیدم تنها شدن عذابم می داد ولی اون آدم سابق نبودم و میلی به معذرت خواهی نداشتم.من انقدر در نویسندگی پیشرفت کرده بودم که دیگه به حمایت پری احتیاجی نداشتم و اون رو مانند همه دوستانی که تابحال داشتم، فراموش کردم.رابطه دوستانه ما بهتر بگم عاشقانه ما در محل کار دیگه به یک سلام و احوالپرسی ختم شده بود که از فحش دادن بد تر بود و مانند دو رقیب سرسخت سعی می کردیم نوشته هایمان از هر لحاظ از دیگری بهتر باشد.چیزی نگذشت که من در بخش کاری خودم در سطح شهر بهترین شناخته شدم و صفحه هایی که پری مسئول نوشتن آنها بود،جذابیت خودش رو از دست داد. همین باعث شد پری اعتماد به نفسش رو از دست بده و بازی رو به من واگذار کنه.من که دیگه اون محسن احساساتی سابق نبودم با دیدن برگه استعفای پری روی میز سردبیر،نه تنها ناراحت نشدم بلکه از خوشحالی دست و پام رو گم کردم.

آخرین روزی که پری رو در دفتر روزنامه دیدم، خیلی ناراحت به نظر می رسید.منم به جای معذرت خواهی بابت رفتارهام با غرور بهش لبخند زدم.پری بغضش ترکید و گفت:برو بمیر تو یه عوضی به تمام معنا هستی نه محسنی که من عاشقش بودم.دلم لرزید تا به حال این حرف رو ازش نشنیده بودم اگه این سفر نبود شاید الان نامزد بودیم و شایدم ازدواج کرده بودیم!ولی دیگه همه چیز نابود شده بود.

تقریبأ نزدیک یک ماه بود که صفحه مربوط به من طرفداران خاص خودش رو پیدا کرده بود و این باعث شده بود مثل گذشته ساعت های زیادی را صرف نگارش خبر نکنم.در واقع این من بودم که به همکارانم می گفتم چه چیزی رو بنویسند و چه چیزی را حذف کنند.یک روز که سردبیر به من بابت نوشته هام اعتراض کرد ضربه شدیدی به سینش زدم و به عقب پرت شد.او خیلی از من عصبانی بود و با اینکه می دونست اخراج من از روزنامه با کاهش شدید محبوبیت همراهه ولی این کار رو انجام داد.وقتی دست مزد این چند هفته رو از سردبیر گرفتم،او گفت:محسن،تو بهترین نویسنده من بودی، ولی باید اینو بدونی اینجا من میگم چی باید نوشته بشه...

بدون کوچکترین حرفی از اتاق سردبیر بیرون رفتم.همکارانم که در اوایل حضورم تو روزنامه خیلی خوشحال بودن و دوستم داشتن با اخلاق گندی که از خودم نشون دادم از رفتنم خوشحال بودن!سعی کردم در مقابلشون خوشحال به نظر برسم و این اتفاق رو فرصت خوبی برای انجام کارهای عقب افتاده ام، نشون بدم.

عصر اون روز در حالیکه در پیاده رو قدم می زدم، متوجه فروشگاه بزرگ محصولات گوشتی شدم.با خوشحالی به اونجا رفتم و کالباس و همبرگر و گوشت خریدم از روزی که اون حشره لعنتی نیشم زد چیزی بجز گوشت نمی تونستم بخورم.شب شام مفصلی درست کردم و پس از اونکه ظرف ها رو شستم، پشت کامپیوتر نشستم و شروع به نوشتن یک رمان کردم.

هنوز چند کلمه ای بیشتر ننوشته بودم که احساس کردم به سختی می تونم نفس بکشم.بلند شدم و پنجره رو باز کردم.باد خنکی به صورتم خورد.صحنه ای رو که نباید دیدم.ناگهان متوجه ماه کاملی که در آسمان می درخشید شدم.تمام بدنم شروع به لرزیدن کرد و سرگیژه عجیبی گرفتم.رگ های بدنم در ناحیه دست و پا متورم شد و از پوست بیرون زد و طول ناخن هام بیست سانت شد داشتم به هیولایی که تو قصه هاست و ازش وحشت داشتم تبدیل می شدم.حالت تهوع دوباره به سراغم آمد.با عجله به سمت دستشویی دویدم و سعی کردم محتویات معدم رو خالی کنم.به آینه که نگاه کردم فهمیدم درد دندونم بیخود نبوده و دندون های نیشم به طرز وحشناکی بلند شدن و از دهنم خون میاد.چنان رشد کرده بودند که لثه بالایی ام پاره شده بود و خونریزی می کرد.حفره چشمانم تاریک تاریک تر شد و چشم های درشت من کوچک شده بودن و در اون سیاهی دور چشم مثل یه نقطه سفید وحشتناک شده بودن.دیگه توی آینه خبری از محسن نبود یه خون آشام وحشتناک که انگار هیچوقت آدم نبوده.

تمام بدنم دوباره شروع به لرزیدن کرد.باید قبل از اینکه دیر می شد، قطره ای از معجون پدربزرگ می خوردم.شیشه رو در کابینت بالایی گذاشته بودم.با عجله به آشپزخانه رفتم و شیشه رو برداشتم.اما وقتی که خواستم بخورم به دندون های نیش بزرگم خورد و شکست.تمام معجون روی زمین ریخت اما من دیگه به نا امید شدن عادت کرده بودم.

ادامه در قسمت دهم

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

سلام دوست وبلاگ عزیزم خوبی؟ من وبلاگت را اتفاقی پیدا کردم و دیدم اگه دوست داری وبلاگت پر بازدید بشه و در گوگل ثبت بشه و محبوب بشی زود بیا به این آدرس و وبلاگت را ثبت کن من خودم همین کار را انجام دادم نتیجه گرفتم منم چون دیدم داری برای وبلاگت زحمت می کشی و کسی نمیبینه بهت این پیشنهاد کردم

رویا

سلام وبلاگت را دیدم خیلی خوب بود ولی یه چیزی بدی تو وبلاگت دیدم آمار وبلاگت خیلی پایینه من چند وقت پیش یه تست زدم برای وبلاگ خودم نتیجه گرفتم آمار وبلاگم بالا رفت بیا وبلاگت را در اینجا ثبت کن بازدیدش میره بالا و در گوگل محبوب تر میشی

Arpine

با سلام خدمت شما دوست عزیز لطفا به سایت جامع همسر گزینی یاهو اسپاوز تشریف بیاورید عضویت کاملا رایگان میباشد پایگاه اینترنتی اطلاع رسانی همسر گزینی یاهو اسپاوز مشاوره حقوقی توسط وکیل پایه یک دادگستری - ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور

غزل

سلام وبلاگ قشنگی داری گوگولی من از وبلاگت اتفاقی دیدن کردم خیلی خوب بود یه چیز بدی تو وبلاگت دیدم حیف این ویلاگ که آمارش پایینه من خودم به شخصه وبلاگم را در این سایت ثبت کردم آمارش بالا رفت به تو هم پبشنهاد می کنم بیای تو این سایت وبلاگ را ثبت کن مطمئن با ضرر نمیکنی

سارا یک وب گرد تنها

من یک وبگرد تنهام یه سایت دارم پر از وبلاگ نویس تو هم وبلاگ خوبی داری بیا وبلاگت را تو سایت من معرفی کن

سارا یک وب گرد تنها

من یک وبگرد تنهام یه سایت دارم پر از وبلاگ نویس تو هم وبلاگ خوبی داری بیا وبلاگت را تو سایت من معرفی کن

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

دانلودجو

درود وقت بخیر دانلود جو با تیم قدرتمند خودش یک ماه پیش شروع به کار کرد و در طول این زمان اندک تونسته علاوه بر جذب بازدید کننده بیشمار با جذابیت خاص خودش باعث عضویت نزدیک به 2500 نفر در سایتش شده. دانلود جو نیازی به تعریف اضافی نداره . با اولین مشاهده همه چی دستتون میاد.دیگه نیاز نیست کلی دنبال فیلم،موزیک،نرم افزار ، اسکریپت یا چیز دیگه ای تو سایت های مشابه باشید یا اینکه اگه سرعت دانلودتون بالای 200کیوبایت هست از سرعت محدود شده سایت های مشابه رنج ببرید جامعیت دانلود جو و بروز بودن در تهیه محتوا و همین طوز محدودیت سرعت 1 مگابایت دیگر امکاناتش هست. DOWNLOADJO[dot]COM DownloadJo[dot]tk از همه مهم تر عضویت رو تو این سایت به شما پیشنهاد میکنم چون با این روند بعد از مدت اندکی عضویت و دانلود با سرعت بالا مانند سایت های قدرتمند دیگر مانند ایران فیلم تعرفه ای خواهد شد پس همین الان رایگان و با فرم عضویت سریع تعبیه شده در سایت اقدام به عضویت زیر 1 دقیقه کنید. تشکر دپارتمان تبلیغات – دانلودجو

بیمه مارکتینگ(افزایش فروش بیمه)

خبر مهم: گروه آموزشی بیمه مارکتینگ ارائه دهنده محصولات آموزش بیمه همچون: _تکنیک های فروش حرفه ای در بیمه _چگونگی ساخت تبلیغات در بیمه _چگونه بیمه عمر بفروشیم و همچنین ماهنامه تخصصی فروش و بازاریابی بیمه به عنوان تنها مجله تخصصی فروش در صنعت بیمه.

سعیده

محسن بیچاره وقتی خودشو دیده چه حال بدی بهش دست داده