خون آشام-قسمت بیست و هشتم

من بودم و دو موجود شیطانی که حضورشون و ظاهر اهریمنیشون برای بند اومدن نفس یک انسان کافی بود.اما من یه خون آشام بودم!شمشیر رو محکم در دست هام گرفتم که اون ها احساس نکنن ترسیدم.بازم گفتن:کتاب کجاست؟گفتم :درباره چی حرف میزنید؟!

به سمت من حمله کردن با یه ضربه شمشیر از دستم افتاد.خم شدم تا برش دارم یکی از اون ها از پشت گرفتم و دیگری با یه خراش که با چنگال هاش به صورتم زد من رو به سمت دیوار پرت کرد.

محکم به دیوار خوردم و نقش بر زمین شدم خون از صورتم قطره قطره به زمین می ریخت.من یه پهلوان اسطوره ای مثل رستم نبودم یا یه شوالیه یا یه نظامی من یه نویسنده بودم با یه هیکل متوسط و عضله ای که حاصل بدنسازی بود که مدتی می رفتم بزرگترین سلاحی که بدست گرفته بودم یه قلم بود!حتی شمشیر پدربزرگ رو به خوبی به دست نگرفتم که با اون ها مبارزه کنم.اون ها جاسوسان شوالیه تاریکی و من یه نویسنده جوان مبارزه عادلانه ای نبود!

توی فکر بودم که یه لگد توی شکمم زدن و من کاملا به روی زمین افتادم.یکی از اون ها موهای من رو کشید و بازم از کتاب سوال کرد.باید فکری می کردم بهتر بود که جای کتاب رو به اون ها می گفتم و خودم رو برای همیشه راحت می کردم.اما نه من مسئول جون خودم پدربزرگ و پری بودم.از کجا معلوم که بعد از افشا کردن جای کتاب ما رو زنده میذاشتن.

صورتم رو به زمین کوبید دیگه نایی نداشتم و امیدم رو از دست داده بودم.گفتم:کتاب رو توی... صدای ضعیف پدربزرگ حرف من رو قطع کرد نه محسن اونا نباید به کتاب برسن.خوشحال شدم دیگه کاملا مطمئن بودم که خود پدربزرگ داخل اتاق و این بدنی که دیدم یه حقه از سمت اون ها نیست.

احساس خفگی کردم شروع به سرفه کردم شروع کردن به خندیدن و گفتن:هر دوی شما امشب کشته میشین.از درد بخودم پیچیدم از پنجره کوچک متوجه ماه کامل شدم بله امشب شب چهاردهم ماه بود و قرص ماه کامل و من داشتم تبدیل به خون آشام می شدم.اولین باری بود که از تبدیل شدن به خون آشام خوشحال بودم چرا که شاید با قدرتم می تونستم اون عوضی ها رو ادب کنم...

ادامه در قسمت بیست و نهم

/ 3 نظر / 31 بازدید
شبـــنم

خوشگل بود [گل] [کلافه] [عصبانی] چرا اين محسنه تو هر قسمت فقط يه کم جلو ميره . آخر و عاقبت پري و بابابزرگه چي شد [شیطان][عجله]

شبـــنم

$$$$$$_______________ ______________$$$$$ __$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$* ___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$* ____$$$$$$$$$$$$___ .____.___$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$ ______****$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$**** __________,,,__*$$$$$$@$$$$$$*,,,,,, _____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,, ____*$$$$$$$$$$$$$*_@@@@@_*$$$$$$$$$$$$$ * ___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__$$$$$$$$$$$$$*,, _,,*___*$$$$$$$$$$$___*___$$$$$$$$$$*__ *',, *____,,*$$$$$$$$$$__________$$$$$$$$$$*,,____* ______,;$*$,$$**'____________*$*$$*$***,, ____,;'*___'_.*_________________*___ '*,, ,,,,.;*_____________---________________ '**,,,,

Negin

سلام منم اومدم فکر کنم دیگه آخراشه [گاوچران]