خون آشام-قسمت دهم

قدم بلند شد و پشتم خمیده کاملا ترسناک دلم به حال خودم می سوخت و بغض کرده بودم کاش انقدر فضول نبودم.احساس گرسنگی عجیبی کردم.در یخچال رو باز کردم و به گوشت های چیده شده در اون نگاه کردم دیگه اونا هم منو راضی نمی کرد.من خون می خواستم، خون تازه و گرم...

اون قدرتی که به سراغم اومده بود امشب به اوجش رسید از پنجره خوبه به پایین پریدم.با اینکه همیشه از ارتفاع می ترسیدم ولی این بار برام خیلی راحت بود.به طبقه چهارم که خودم رو ازش بیرون انداخته بودم، نگاه کردم و ازین قدرتی که داشتم لذت بردم.صدای زمزمه نامفهومی رو از نزدیک شنیدم.به پشت دیواری رفتم و کمین کردم.

دختر جوان و زیبایی در حال نزدیک شدن بود.بوی بدنش رو حس کردم از خوشمزه ترین غذاها برام جذاب تر بود! و آب از دهنم راه افتاد.با یک جهش سریع اون دختر رو میان چنگالهایم گرفتم و به پشت دیوار بردم شروع به چنگ زدن بدنش کردم و با صدای جیغ هاش قهقه میزدم دندان های نیشم رو فرو کردم و از خون گردنش آشامیدم.بعد برای اینکه ردی از خودم به جا نذاشته باشم دختر رو روی دوشم انداختم و خواستم به سمت رودخانه برم که یاد چیزی افتادم پریدن از طبقه چهارم! شروع به دویدن کردم و به بالا پریدم که تونستم پرواز کنم بدون بال.بدون دردسر و با پرواز در ارتفاع بالا اونو به داخل رودخونه که پشت ساختمان محل زندگیم بود انداختم.

نفهمیدم که چطور به آپارتمان برگشتم.ولی صبح که از خواب بیدار شدم، در تخت خودم بودم.چنان سردردی داشتم که گویی کسی با پتک بر سرم کوبیده.به دستشویی رفتم تا دست و صورتم را بشورم.در آیینه تصویر محسن نویسنده رو دیدم.خوشحال از این که ماجرای دیشب یک کابوس بوده به سمت آشپزخانه رفتم اما تکه های شکسته شیشه معجون و ظرف هایی که از شدت ناراحتی شکسته بودم منو هشیار کرد. به یاد ماجرای دیشب افتادم و اندوهگین شدم.من آدم کشته بودم اون هم مثل یک حیوان درنده.به یاد روزهای خوب قبل سفر افتادم و اینکه چقدر تغییر کردم و دارم به یه موجود شیطانی تبدیل میشم.پس از خوردن کمی گوشت به کنار رودخانه دیشبی رفتم.به احتمال زیاد جریان تند رودخانه،جسد اون دختر بیچاره رو با خودش به مکان دوری برده بود.اونجا نشستم و سعی کردم برای آرامش خودم دعا بخونم که زبانم قفل شد.من که جزو معدود جوون هایی بودم که به مسجد می رفتم دیگه از دعا کردن بدم میومد.به مسجد که از دور مشخص بود نگاه کردم، دیگه اون حس احترام همیشگی رو نسبت به اون مکان نداشتم و با دیدنش ترس تمام وجودم رو فرا می گرفت.

به اتاقم برگشتم و پنجره ای که رو به مسجد بود،رو با چند تخته مسدود کردم.بعد هم بقیه پنجره ها و در تاریکی مطلق قرار گرفتم.عاشق تاریکی شده بودم و از نور می ترسیدم.کامپیوتر رو روشن کردم و مشغول تایپ رمانی شدم که می دونستم پرفروش ترین رمان سال میشه.رمان من مایه هایی از حوادث جنایی و ترسناک داشت و برای مردم که تشنه اینگونه ماجراها بودند این جذاب ترین موضوع بود.پس از چند شبانه روز که سرگرم تایپ بودم عاقبت خسته شدم و تصمیم گرفتم چند ساعتی را در شهر گردش کنم.

اول از همه به سینما رفتم و فیلم ترسناکی دیدم.من از کودکی به فیلم های ترسناک علاقه داشتم و اون زمان اصلأ فکرش رو هم نمی کردم که به خاطر یک کنجکاوی احمقانه ستاره این فیلما در زندگی واقعی بشم و به یه خون آشام تبدیل شم.

ادامه در قسمت یازدهم

/ 8 نظر / 8 بازدید
افزایش بازدید و پیج رنک

افزایش بازدید فوق العاده بالا افزایش پیج رنک گوگل افزایش رنک الکسا پیج رنک ما 6 میباشد و تبادل لینک با ما 100% به افزایش بازدید و پیج رنک شما کمک میکند در ضمن پیشنهاد میکنم برای لینک دادن به ما از کد داخل کادر استفاده کنید

علی

سلام دوست عزیز , اول بگم که وبلاگ عالی ای داری ! بهت تبریک میگم لطفا سایت منو هم ببین و نظر بده و بهم بگو دوست داری بیشتر چه جور مطلبی توی سایتم بذارم :) اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم " پارس کلوپ " و لینک " http://parscloop.com " لینک کن و بهم بگو با چه عنوانی لینکت کنم منتظرت هستم ، موفق باشی

Negin

این قسمتش عالی بود [گل]

ARTASERVER

salam va dorod dust aziz pish forosh artaserver agaz shode ba sharayet vije bahman mah 1GIG host ekhtesasi alman 1domi raygan .IR nasb site saz anjoman saz va... kamelan ekhtesasi ba galeb edit shode ekhtesasi shoma ersal 1600 coment tabligati ba matn va adress site shoma geymatesh heh kole ena 20T ( bist hezar toman ) tamas begir ba galaxy.boy31@yahoo.com ya add kon

ARTASERVER

salam va dorod dust aziz pish forosh artaserver agaz shode ba sharayet vije bahman mah 1GIG host ekhtesasi alman 1domi raygan .IR nasb site saz anjoman saz va... kamelan ekhtesasi ba galeb edit shode ekhtesasi shoma ersal 1600 coment tabligati ba matn va adress site shoma geymatesh heh kole ena 20T ( bist hezar toman ) tamas begir ba galaxy.boy31@yahoo.com ya add kon

پویا

سلام دوست من وبلاگت خیلی خوبه خسته نباشید دوست من به شهر لی لی پود بیا تا بتونی سایتتو بیشتر به بقیه معرفی کنی دوست پیدا کنی مقاله یا اهنگ خودتو منتشر کنی چت کنی و خیلی کارهای دیگه یه سر به ما بزن... پشیمون نمیشی.شهر لی لی پود برای هر ایرانی

کاستزبوک

با درود و احترام، از مطالب مفید شما سپاسگزارم. با توجه به وبلاگ خوب و مفید شما و شرایط اقتصادی کنونی شاید معرفی کاستزبوک (Costsbook) به عنوان دفترچه هزینه روزانه مفید و ضروری باشد.www.costsbook.com کاستزبوک یک نرم افزار مدیریت مالی شخصی یا حسابداری شخصی آنلاین است. امکاناتی مانند مدیریت هزینه ها، مدیریت درآمدها، مدیریت بدهی و طلب، مدیریت چکها و.... را در اختیار شما قرار میدهدتا بهتر به مدیریت اقتصاد فردی و خانوادگیتان بپردازید و برای آینده ای روشن برنامه ریزی نمایید. www.costsbook.com. با ما در "تماس" باشید. با سپاس

سعیده

این تیکه ی داستان خیلی خوش ساخت در اومده دوستش دارم