خون آشام-قسمت نوزدهم

به خیابون محل قرارمون رسیدم کسی نبود.زیر پل متوجه حرکت چیزی شدم.در نور کم اونجا سایه ای دیدم.می دونستم که پریه آخه ساعت دوازده نیمه شب چه کسی بجز اون می تونست اونجا باشه.نزدیک رفتم و صداش کردم.برنگشت و عکس العملی نشون نداد.به آرامی جلو رفتم. به صورتش نگاه کردم ولی صورتش در تاریکی فرو رفته بود.جلو رفتم و متوجه دست هایی شدم که شباهتی با دست های پری نداشت،با دیدن چشمهای قرمزش متوجه درستی حدسم شدم.

قدم هایی به عقب برداشتم خنده های عجیبش من رو به یاد هیولاهای فیلم ارباب حلقه ها انداخت.جلو اومد هلش دادم اما خیلی قوی بود،با دستاش گلوم رو گرفت و فشار داد و من رو کمی بالا برد.از شدت درد ناله کردم.زیر نور چراغ تونستم چهره نحسش رو ببینم.ابروهای کشیده و بلندی داشت و تمام صورتش چروک خورده بود چشماش مثل گلوله خونی بود که داخل آب باشه،جنس صورت و بدنش مثل آتش و خاکستر بود.

احساس کردم که آخرین لحظات زندگیمه،دیگه نفسم بالا نمی اومد با استفاده از چاقوی کوچیکی که تو جیبم بود ضربه ای به زیر بغلش زدم.گلوم رو رها کرد و در حالیکه غرش می کرد به خودش پیچید.با اینکه نایی برای راه رفتن نداشتم، سعی کردم سینه خیز ازش دور بشم.هنوز مقدار زیادی ازش فاصله نگرفته بودم که متوجه شدم جلوم ظاهر شده و زیر یک چراغ سوخته ایستاده.با دندون های بلند و سیاهش بهم لبخند میزد.

از ناراحتی آهی کشیدم و بلند شدم و با تلو خوردن به جلو رفتم.صدای خش دار رو شنیدم:خودت که می دونی فرار بی فایده است محسن...

از اینکه منو می شناخت، تعجب کردم و گفتم: تو کی هستی؟!

یقم رو گرفت و گفت:جالبه یه خون آشام که قرآن به گردنش میندازه!

چند قدم عقب رفت.چشمم به شنل بلند و سیاهش افتاد که مثل زبانه های آتیش کوتاه و بلند بود.شاخ هایی که روی سرش داشت به من می گفت که با یه موجود شیطانی طرفم.معلوم بود که از گردن آویز من ترسیده و گرنه به انتقام ضربه ای که بهش زدم منو میکشت.کمی خیالم راحت شد ...

به دست هاش نگاه کردم ناخون هاش هرکدوم یک متر طول داشت، حدس زدم که شاهزاده تاریکی باشه که پدربزرگ دربارش گفته بود.به آرامی بلند شدم و گفتم: تو شاهزاده تاریکی هستی؟

با صدای هولناکش قهقهه ای زد و گفت:برای تو چه فرقی می کنه نترس نمیخوام با ناخون های تیزم قلب سرخت رو از سینت بیرون بکشم ولی بدون که زخمی که به من زدی بی جواب نمی مونه کتاب کجاست خون آشام؟!

خودم رو به نفهمی زدم و گفتم: از کدوم کتاب حرف می زنی؟

ادامه در قسمت بیستم

/ 1 نظر / 6 بازدید